![]() |
![]() |
|
| عشق صدای فاصله هاست |
|
کوچيک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم حالا که بزرگيم چه دلتنگيم کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط شازده |
|
|
بس که در تدبیر فردا مانده ایم با همیم اما چه تنها مانده ایم
در کلاس جمع و تفریق زمان عاشق جمعیم و منها مانده ایم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط شازده |
|
|
سلام سه سال گذشت
عمر آدمی مثال خوابی سبک میمونه .بعد از سه سال دوباره اومدم اما فقط میتونم بگم سلام سلام به دلی پر امید که هزار بار نا امید برگشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط شازده |
|
|
منم تنها ترین تنهای دنیا تویی زیباترین زیبای دنیا تو مثل یک امیدی ، یک قناری قراری بر دل هر بی قراری منم یلدای بی پایان عاشق تو بودی مرحم زخم شقایق تویی لالایی خواب خوش آواز توبالم را مزن در اوج پرواز نگاهت را پرستم ای نگارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط شازده |
|
|
خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه گل تنهای بی خونه لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند یکی با دست ناپاکش گلهای باغچمو سوزوند تو ای شب های تو در تو خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو . . . خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی تو این رویای سر در گم خداحافظ گل گندم تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم خداحافظ گل پونه که بارونی نمی تونه طلسم بغض برداره از این پاییز دیوونه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط شازده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط شازده |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط شازده |
|
گفتم تو شیرین منی ، گفتا تو فرهاد مگر ؟ گفتم خرابت می شوم ، گفتا تو آبادی مگر؟ گفتم ندادی دل به من ، گفتا تو جان دادی مگر؟ گفتم زکویت می روم، گفتا تو آزادی مگر؟ گفتم فراموشم مکن، گفتا تو در یادی مگر؟ گفتم خموشم سالها ، گفتا تو فریادی مگر؟ گفتم که بر بادم مده ، گفتا نه بر بادی مگر ؟ گفتم که می میرم دگر ، گفتا تو آزادی دگر . |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 3:43 قبل از ظهر توسط شازده |
|
|
یارهمیشه من تو برو سفر به سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت ای طلوع اولین روز ای رفیق اخر من به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من مقصدت هر جا که باشه هر جای دنیا که باشی اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط شازده |
|
به خيالم كه تو دنيا واسه تو عزيز ترينم خدايا اي خدايم صدايت مي زنم بشنو صدايم |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط شازده |
|
|
عشق من پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط شازده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط شازده |
|
یادته اون دم آخر پرسیدم تنهایی می ری؟
تو سکوت کردی و گفتم زیر لب کاشکی بمیری بعداز اون نامه نوشتی که بکن منو حلالم تو خیال کردی که نفرین شده آمال وخیالم وقتی پیغامتو خوندم من برات نامه نوشتم که هنوز تویی بهارم تویی پردیس و بهشتم یادته اون دم آخر بعد عمری بی قراری حرف آخرت همین بود گفتی که دوستم نداری آخر نامه گذاشتم گلتو تا که بدونی یه روزی بهم می گفتی همیشه پیشم می مونی دیگه زندگی گناهه وقتی از اینجا می ری تو واسه این اون موقع گفتم کاش بمیری تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط شازده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 4:57 قبل از ظهر توسط شازده |
|
|
ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط شازده |
|
|
باز هم دستان من دلتنگ توست لحظه لحظه هر نفس آهنگ توست
قامتم از دوریت خم گشته است آسمان صورتم بی رنگ توست خون شده چشمان من از رفتنت دلشکسته قلب من با سنگ توست عشق من بازآ که نور چشم من زان دو چشم خوشگل و خوش رنگ توست می نویسم بر دلم نام تو را تا بدانی هر نفس آهنگ توست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط شازده |
|
|
آسمان امشب به حالم مويه كن روح تبدار مرا پاشويه كن آتش افكند عاشقي بر حاصلم گريه كن بر مجلس ختم دلم شوخ چشمي بي شكيبم كرده است با خودم حتي غريبم كرده است شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست هر چه هست از چشم پر نيرنگ اوست او كه ميگويندپشت ابرهاست دختر فرمانرواي آبهاست او كه خويشاوند نزديك گل است شرح احساسات سبز بلبل است او شبي آمد مرا ديوانه كرد او مرا يك باغ بي پروانه كرد آن بلا آن درد خوب سينه سوز از كجا آمد نميدانم هنوز شايد از ته توي جنگلهاي راز شايد از پشت كپرهاي نياز آمد و بر بام روحم پر كشيد از سر پر چين قلبم سر كشيد آمد و من پيش پايش گم شدم از جنون ورد لب مردم شدم آمد از دردش مرا پر كرد و رفت بيوفا سيلي خورم كرد و گذشت مثل شمع بزم آبم كرد و رفت عشوه اي كرد و خرابم كرد و رفت رفت و طاق عيش من آوار شد رفت و منصور دلم بر دار شد رفت و كوه طاقتم را باد برد يوسف اميد من در چاه مرد اي دل شوريده مستي ميكني باز هم شبنم پرستي ميكني؟ رام هر كس ميشود آهوي دشت اي دل شوريده ديدي برنگشت؟ بعد از اين زهر جدايي را بخور چوب عمري بي وفايي را بخور من كه گفتم اين بهار افسردني است من كه گفتم اين پرستو مردني است من كه گفتم اي دل بي بندوبار عشق يعني رنج يعني انتحار عشق خونت را دواتت ميكند شاه باشي عشق ماتت ميكند بر آه عجب كاري به دستم داد دل هم شكست و هم شكستم داد دل |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط شازده |
|
|
خداوندا در این سالی که درپیش است نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای لیکن در اغاز طلوع روشن سالی که می اید کمک کن تا رها سازم ز خود من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس هزار و سیصد و اندوه خدایا مهربانم کن تو چشمان مرا با نور خود بگشا تو لبخند رضایت را عطایم کن بفهمان زندگی زیباست خداوندا تو راه سبز ایمان را نشانم ده بنوشان جرعه ای از ان طهور ناب روحانی مرا مست می جام حضورت کن برای محو تاریکی بسوزان جهل من را شعله ام گردان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 8:35 بعد از ظهر توسط شازده |
|
|
|||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط شازده |
|
|||||||||
|
همان رنگ و همان روی همان برگ وهمان بار همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز همان شرم ؛همان ناز نه پژمرده شود هیچ نه افسرده ؛به افسردگی روی خورد آب زپژمردگی دل ولی در پس این چهره دلی نیست ! اگر برگ وبری هست زآب و زگلی نیست ! "ز امید به جایی که او بسته دلت مبر دست به سویش... که در دست تو جز کاغذرنگین وغمی چند نماند!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط شازده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی جنبش و جاری شدن است اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغاز حیات٬تا به جایی که خدا می داند |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1389 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عكسها شعرهاي من داستان دلتنگيها دوستت دارم |
|
RSS
|