جمعه چهارم آبان 1386
منم تنها ترین تنهای دنیا
تویی زیباترین زیبای دنیا
تو مثل یک امیدی ، یک قناری
قراری بر دل هر بی قراری
منم یلدای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
تویی لالایی خواب خوش آواز
توبالم را مزن در اوج پرواز
نگاهت را پرستم ای نگارم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط : شازده
سه شنبه دوازدهم تیر 1386
خداحافظ گل لادن
تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق
چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه
گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی
به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش
دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش
گلهای باغچمو سوزوند
تو ای شب های تو در تو
خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی
داره می باره از هر سو . . .
خداحافظ گل مریم
گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی
به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو
به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب
غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم
از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری
بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر در گم
خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی
تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه
که بارونی نمی تونه
طلسم بغض برداره
از این پاییز دیوونه
خداحافـــــــــــــــــــــــــظ . . .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط : شازده
سه شنبه دوازدهم تیر 1386
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط : شازده
شنبه نهم تیر 1386
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط : شازده
شنبه نهم تیر 1386
گفتم تو شیرین منی ، گفتا تو فرهاد مگر ؟
گفتم خرابت می شوم ، گفتا تو آبادی مگر؟
گفتم ندادی دل به من ، گفتا تو جان دادی مگر؟
گفتم زکویت می روم، گفتا تو آزادی مگر؟
گفتم فراموشم مکن، گفتا تو در یادی مگر؟
گفتم خموشم سالها ، گفتا تو فریادی مگر؟
گفتم که بر بادم مده ، گفتا نه بر بادی مگر ؟
گفتم که می میرم دگر ، گفتا تو آزادی دگر .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:43 قبل از ظهر توسط : شازده
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386

یارهمیشه من
تو برو سفر به سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ای طلوع اولین روز
ای رفیق اخر من
به سلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هر جا که باشه
هر جای دنیا که باشی
اون ور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط : شازده
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386
به خيالم كه تو دنيا واسه تو عزيز ترينم
آسمون ها زير پامه اگه با تو رو زمينم
به خيالم كه تو با من يه هميشه آشنايي
به خيالم كه تو با من ديگه از همه جدايي
من هنوز نگرانم كه تو حرفامو ندوني
اين ديگه يه التماسه من ميخوام بياي بموني
من وتو چه بيكسيم وقتي تكيمون به باد
بد خوب زندگي منو دست گريه داده
دو تا هم خون قديمي از يه خاكيم و يه ريشه
خدايا اي خدايم صدايت مي زنم بشنو صدايم
شکنجه گاهست دنيا شايد , به جرم زندگي اين شد سزا مرا بگذار با اين ماجرايم نمي پرسم چرا اين شد سزايم
آه اي خدايم بشنو صدايم
گلويم مانده از فرياد فرياد
ندارد کس غم مرگ صدا رو
به بغض در نفس پيچيد سوگند
به گل هاي به خون قلتيد سوگند
به مادر سوگوار جاودانه , که داغ نوجوانان ديده سوگند
خدا يا حادثه در انتظار است
به هر سو باده بخشي در گذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش که خواب گل به گل کاوس خار است
خدايا اي پناه لحظه هايم صدايت مي زنم با گريه هايم
صدايت مي زنم بشنو صدايم
الهي در شب فقرم بسوزان ولي محتاج نامردان نگردان
عطا کن دست بخشش همتم را خجل از روي محتاجان نگردان
الهي کيفرم را ميپزيرم که از تو ذات خود را پس بگيرم
کمک کن تا که با نا حق نسازم براي عشق و آذادي بميرم
خدايا اي خدايم صدايت ميزنم بشنو صدايم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط : شازده
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386
عشق من
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط : شازده
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط : شازده
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
یادته اون دم آخر پرسیدم تنهایی می ری؟
تو سکوت کردی و گفتم زیر لب کاشکی بمیری
بعداز اون نامه نوشتی که بکن منو حلالم
تو خیال کردی که نفرین شده آمال وخیالم
وقتی پیغامتو خوندم من برات نامه نوشتم
که هنوز تویی بهارم تویی پردیس و بهشتم
یادته اون دم آخر بعد عمری بی قراری
حرف آخرت همین بود گفتی که دوستم نداری
آخر نامه گذاشتم گلتو تا که بدونی
یه روزی بهم می گفتی همیشه پیشم می مونی
دیگه زندگی گناهه وقتی از اینجا می ری تو
واسه این اون موقع گفتم کاش بمیری تو
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط : شازده
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:57 قبل از ظهر توسط : شازده
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386
ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب
ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار
ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار
کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی
مهربانی نازننی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادق ی
چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پک نسترن
قلب اقیانوسی از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من یک جاده تاریک بود
با تو قلبم کلبه پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد
تو گلدان پیچکی از عاطفه
تو شدی راز شکفتن
من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف
بی تو فرش ک.چه های بارانی ست
بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقی زندانی ست
قلب من تقدیم چشمان تو شد
عشق یعنی تا ابد آبی شدن
عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف و مهتابی شدن
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
سال ها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن
هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف
با حضورش آبی و بی کینه است
عشق یعنی سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره اینه است
تو گل گلدان قلب من شدی
عشق شد یک برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها می دهد
میوه های عاطفه چشمان تو
چشمهایم باز بارانی شدند
قلبم اما گشت دریای ز عشق
دل گذشت از کوچه های خاطره
ر.ح شد مضمون و معنایی ز عشق
باید از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه دیدار شد
بهترین تسکین دل این جمله است
باید از پیوند تو سرشار شد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط : شازده
پنجشنبه نهم فروردین 1386
باز هم دستان من دلتنگ توست لحظه لحظه هر نفس آهنگ توست
قامتم از دوریت خم گشته است آسمان صورتم بی رنگ توست
خون شده چشمان من از رفتنت دلشکسته قلب من با سنگ توست
عشق من بازآ که نور چشم من زان دو چشم خوشگل و خوش رنگ توست
می نویسم بر دلم نام تو را تا بدانی هر نفس آهنگ توست
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط : شازده
پنجشنبه نهم فروردین 1386
آسمان امشب به حالم مويه كن
روح تبدار مرا پاشويه كن
آتش افكند عاشقي بر حاصلم
گريه كن بر مجلس ختم دلم
شوخ چشمي بي شكيبم كرده است
با خودم حتي غريبم كرده است
شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست
هر چه هست از چشم پر نيرنگ اوست
او كه ميگويندپشت ابرهاست
دختر فرمانرواي آبهاست
او كه خويشاوند نزديك گل است
شرح احساسات سبز بلبل است
او شبي آمد مرا ديوانه كرد
او مرا يك باغ بي پروانه كرد
آن بلا آن درد خوب سينه سوز
از كجا آمد نميدانم هنوز
شايد از ته توي جنگلهاي راز
شايد از پشت كپرهاي نياز
آمد و بر بام روحم پر كشيد
از سر پر چين قلبم سر كشيد
آمد و من پيش پايش گم شدم
از جنون ورد لب مردم شدم
آمد از دردش مرا پر كرد و رفت
بيوفا سيلي خورم كرد و گذشت
مثل شمع بزم آبم كرد و رفت
عشوه اي كرد و خرابم كرد و رفت
رفت و طاق عيش من آوار شد
رفت و منصور دلم بر دار شد
رفت و كوه طاقتم را باد برد
يوسف اميد من در چاه مرد
اي دل شوريده مستي ميكني
باز هم شبنم پرستي ميكني؟
رام هر كس ميشود آهوي دشت
اي دل شوريده ديدي برنگشت؟
بعد از اين زهر جدايي را بخور
چوب عمري بي وفايي را بخور
من كه گفتم اين بهار افسردني است
من كه گفتم اين پرستو مردني است
من كه گفتم اي دل بي بندوبار
عشق يعني رنج يعني انتحار
عشق خونت را دواتت ميكند
شاه باشي عشق ماتت ميكند
بر آه عجب كاري به دستم داد دل
هم شكست و هم شكستم داد دل
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط : شازده
چهارشنبه یکم فروردین 1386
خداوندا در این سالی که درپیش است نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای
لیکن در اغاز طلوع روشن سالی که می اید کمک کن تا رها سازم
ز خود من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس هزار و سیصد و اندوه
خدایا مهربانم کن تو چشمان مرا با نور خود بگشا تو لبخند رضایت را عطایم کن
بفهمان زندگی زیباست خداوندا تو راه سبز ایمان را نشانم ده
بنوشان جرعه ای از ان طهور ناب روحانی مرا مست می جام حضورت کن
برای محو تاریکی بسوزان جهل من را شعله ام گردان
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:35 بعد از ظهر توسط : شازده
یکشنبه بیستم اسفند 1385
|
|
|
دلم براي دلم تنگ مي شود گاهي
كه عشق آبي كمرنگ مي شود گاهي
برابرم ننشستي ولي همين جايي
همين جا كه فرسنگ مي شود گاهي
|
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط : شازده
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
همان رنگ و همان روی
همان برگ وهمان بار
همان خنده ی خاموش
در او خفته بسی راز
همان شرم ؛همان ناز
نه پژمرده شود هیچ
نه افسرده ؛به افسردگی روی
خورد آب زپژمردگی دل
ولی در پس این چهره
دلی نیست !
اگر برگ وبری هست
زآب و زگلی نیست !
"ز امید به جایی که او بسته دلت
مبر دست به سویش...
که در دست تو جز کاغذرنگین وغمی چند نماند!

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط : شازده
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
تو دلم يه خونه دارم
خونه اي از غم و غصه
خونه اي كه چهار ديوارش داره از اون صد تا قصه
رو در و ديواره خونه يه وجب غبار نشسته
آخه مي دوني چراااااااا؟
صاحبش يك ساله رفته
مثل يه شمع نيمه جون
دلم تو سينه مي سوزه
مي خوام كه فرياد بزنم
دستي لبامو ميدوزه
تنها و دلتنگ و غريب
تو كوچه ها شعر مي خونم
لحظه مرگم رسيده اينو خودم خوب مي دونم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط : شازده
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
تو رسمه مکتبه دل
رهايي شرطه عشقه
مشکي فقط يه رمزه
يه رنگيشم يه عشقه
رنگه ما رنگه عشقه
عشقمونم يه رنگه
ساده بگم تا زنده ام
مشکي برام قشنگه
بعضی میگن که حرفه
بعضي مي گن که وهمه
اوني که مبتلا نيست
نمیتونه بفهمه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط : شازده
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط : شازده